خورشید در روستای مهربانی؛ روایتی از پیوند دلهای بیریا با پرچم سبز امام رضا (ع)
به گزارش روابط عمومی ستاد هماهنگی کانونهای فرهنگی هنری مساجد استان گلستان؛ امروز کوچههای روستای ازدارتپه آزادشهربوی بهشت میداد.
انگار خورشید مسیر همیشگیاش را کج کرده بود تا از پنجرههای کانون «دین و دانش» به خانههای روستا بتابد؛ امروز ازدارتپه مشهد را در آغوش کشید.
وقتی پرچم سبز رضوی با آن وقارملکوتیاش بر صدر مجلس نشست، نفسها در سینه حبس شد؛ آن صندلی سادهای که تکیهگاه پرچم آقا شده بود؛ انگار ضریح غریبی است که حالا در قلب روستا بنا شده است.

روحانی مجلس از رأفت میگفت و خادمانی که سرمهی چشمشان غبار صحن و سراست، با حضورشان سکوتی سرشار از ناگفتهها را به ارمغان آورده بودند.
اما حکایت اصلی، حکایت آن دستهای لرزانی است که به سمت پرچم دراز میشد، در آن لحظه که پارچهی سبز متبرک میان جمعیت میچرخید، دیگر کسی در روستا نبود؛ همه در صحن آزادی بودند و دلهایشان را پشت پنجره فولاد گره میزدند.
آن پیرمردی که سر به زیر انداخته و آرام میگریست، لابد داشت تمام دلتنگیهای سالیانش را به آقا میگفت،آن مادری که گوشهی چادرش را به تبرک پرچم میسایید، حتما شفای عزیزش را در تار و پود این ابریشم بهشتی میجست.

در این کانون، امروز «دین» با عطر محبت امام رضا (ع) معنا شد و «دانش»، درس دلدادگی داد وکودکان روستا با چشمانی لبریز از شوق، به خادمانی نگاه میکردند که بوی نبات و گلاب میدادند.
اهالی روستا امروز این حس را تجربه کردند که امام مهربانیها برای آمدن به خانهی دلهایشان، به دنبال جادههای آسفالت و شهرهای بزرگ نمیگردد؛ او میهمان دلی است که با یک صلوات خاصه، برایش پر میکشد.
سفیران آفتاب رفتند، اما عطر حضورشان در تار و پود مسجد و در حافظهی کوچههای ازدارتپه برای همیشه ماندگار شد.