وقتی اندوه، زبان شعر می‌شود؛ مرثیه‌ای سوزناک برای رهبر شهید در آینه عاشورا

وقتی اندوه، زبان شعر می‌شود؛ مرثیه‌ای سوزناک برای رهبر شهید در آینه عاشورا

در روزهايي که آسمان دل‌هاي ميليون‌ها انسان زير سايه‌ي غم فقدان رهبر شهيد انقلاب اسلامي ايران‌سنگين شده است،برخي کلمات، تبديل به اشکي مي‌شوند که بر گونه‌ي تاريخ مي‌چکد؛مرضيه قاسمعلي،شاعر و عضو فعال کانون سجادالائمه (ع) با اثري تکان‌دهنده، جراحت امروز را با زخم‌هاي ديرينه ي کربلا گره زده است؛ شعري که نمادي از نهايت مظلوميت و اشتياق براي وصال است.
شناسه خبر : 75739 تاریخ انتشار : ۱۴ تير ۱۴۰۵ زمان انتشار : ۱۸:۱۰
به گزارش روابط عمومی ستاد هماهنگی کانون های فرهنگی هنری مساجد استان گلستان: برخی شعرها تنها کلمات نیستند؛ بلکه فریادهای خفه‌شده‌ای هستند که در گلو مانده‌اند.
 
 در فضای حزن‌انگیز تشییع پیکر مطهر رهبر شهید، جایی که هر قدم مردم در مسیر وداع، با بغضی گلوگیر همراه است، شعری از «مرضیه قاسمعلی» عضو فعال کانون فرهنگی هنری «سجادالائمه ع» روستای زنگیان گرگان سروده شده است که گویی مستقیم از قلب یک فرزند یتیم برآمده است.
 
او در این سروده، با نگاهی به تاریخ دردناک عاشورا، شهادت رهبر را تکراری از همان غم‌های دیرین می‌بیند. 
 
شاعر در این اثر، حس یتیمی را به تصویر می‌کشد که پس از رفتن ولی‌ نعمت بر دل‌های میلیون‌ها انسان سایه افکنده است، او با اشاره به «چشمان خواهر» و «دخترهای بی‌جان»، فضای غمبار فقدان را چنان ترسیم کرده است که هر کس با خواندن این ابیات، یادآور آن روزهای سخت کربلا می‌شود،در این شعر، «گودال» به معنای سقوط نیست، بلکه به معنای اوج فداکاری و رسیدن به حقیقت است.
 
این اثر، در کنار حضور میلیونی مردم در مراسم وداع رهبر شهید، گواهی بر این حقیقت است که در ایران، غم فقدان ولی، با هنر دینی و عشق عاشورایی در هم می‌آمیزد تا زخمی مشترک را فریاد بزند؛ زخمی که از کربلا آغاز شد و امروز در تشییع رهبر شهید، دوباره به یاد می‌آید.
 
برگی از این شعر:
 
هم خنجر و هم چکمه هم لب‌های گودال
 روزی گواهی می‌دهد آقای گودال
 
  دندان به دندان دشنه‌اش در بر گرفته
خشکی لب‌های تو را دریای گودال
 
 اینجا از این زاویه‌ی چشمان خواهر 
خط نگاهت مانده در ژرفای گودال 
 
شد همهمه سرتاسر دشتی پر از گرگ
 گم شد دوباره ضجه در غوغای گودال
 
 خواهد رسید اینجا به تو هر اتفاقی
 تا گوشواره می‌شود معنای گودال
 
داغ و غم روز دهم تقدیرمان شد
 ما زنده‌ایم و باز عاشورای گودال
 
 دور از ولی یعنی که تکرار اسارت 
آن ماجرای معجر و فردای گودال
 
این فتح خون است و همه پای اصولیم
 پایین بیعت‌نامه هم امضای گودال
 
 وقتی گریزی زد به دخترهای بی‌جان 
بیچاره شد آن روضه‌خوانِ پای گودال
 
 گفتند که از هوش رفته مادر تو 
آخر چه کاری داشته بالای گودال؟